خرید بک لینک

غزل در آغوش سپید
بعدِ من

بعدِ من،
واژه‌هایم هنوز خواهند زیست،
در دهانِ باد،
در خوابِ پرنده‌ای که از دفترم پر می‌زند.

بعدِ من

مرگ،
تنها تغییرِ ضمیر است،
از «من» به «تو»
و از «تو» به جهان.

در شبِ بی‌نامی،
من صدا خواهم شد —
نه در گور،
که در گلوی واژه‌ها،
در لبخندِ تو،
در لرزشِ نوری که
از چشمِ تو به شعرِ من می‌تابد.

اگر شبی،
دلت تنگِ منِ بی‌سایه شد،
پنجره را باز کن،
نسیمی که بر مژه‌ات می‌وزد
از راهِ من می‌آید.

من از میانِ خاک برمی‌خیزم
با هر بیتی که تو می‌خوانی.
در هر واژه، تپشی هست
که هنوز نامِ تو را صدا می‌زند —
ای مهربان.

غزل

بعدِ من، در شعرِ من آرامِ جان، ای مهربان
زنده‌ام در واژه‌هایت بی‌زمان، ای مهربان

هر غزل با خنده‌ی لب‌های تو آغاز شد
تا ابد در من بمان، مهتاب‌سان، ای مهربان

گر چه مرگ آید، نگیرد از صدایم روشنی
می‌تپد نامم به لب‌های جهان، ای مهربان

شامِ من با یاد تو شد در غزل‌ها بی‌غروب
نورِ تو پیچیده در هر داستان، ای مهربان

گر دلت تنگِ منِ بی‌سایه شد، یک نیمه‌شب
گوش کن، می‌خوانمت از آسمان، ای مهربان

گر چه در آغوش خاکم خفته‌ام اما هنوز
می‌دمد از خاک من شعر و بیان، ای مهربان

بعدِ من، هر بیتِ من آیینه‌ی جانِ من است
بنگر آن را، چون مرا از دل بخوان، ای مهربان

✍️ شاعر: جلیل میاحی
"همیشه یک نفر جا می‌ماند..."
jalilmayahi. | MayahiPoet.

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

صفحه بندی